بچّه شهید (به یاد شهدا)
   1   2      >

+ تشییع شهدا

دوشنبه 10 تیر 1387 ساعت 8:50 عصر

تشییع شهدا 


دروازه ها را بگشایید تا از میان ستونهای دود عود ، مادران منتظر ، گلهای محمدی را ببویند و ببوسند .


دروازه ها را بگشایید رو به سوی جنگاوران خورشیدی ما ، با بانگ بلند تکبیر و هزار صلوات .


دیگر نگاه مادری منتظر از پنجره به دشتهایی آن سوی افق به شط پرندگان آفتاب به انتظار نخواهد بود . ای عزیز ، مقدمت در جای گرفتن در صدف ابدی مبارک .


این چه داغیست که از سوی افق آوردند  بهر چشمان ترم باز گهر آوردند


بوی باروت هنوز از تن او می جوشد     پیکر سوخته زان مرد خطر آوردند


آه دیدم که بر دوش ملائک امروز             بهر آن کودک معصوم پدر آوردند


یاد جبهه ها در ذهنم زنده می شود . آن سنگرها آن تنها چراغی که در نیمه شبی خلوت سو سو می زد ، در گوشه ای از حسینیه شهید همت ، آرام آرام اشکی از گونه ای می چکید و آن صورت زیبای مناجاتی که در سینه ای حبس شده ره به بیرون می جست و ناله بنده ای خالص که از خدا طلب شهادت می کرد .


عزیز من ! دیگر آن شب تار پایان گرفته و تو از این پس در صدف جاودانگیت برای همیشه جای خواهی گرفت اما سینه چون اقیانوس را چه کنم و کجا برم که خدا می داند چه ها در ان جای گرفته بود که تا قیام قیامت رازهای ناگشوده ات همچنان باقی خواهد ماند . وه که چه زیبا کوله بارت را که به سنگینی کوه بود به سر منزل جانان رساندی . آسمان دوکوهه ، دشت عباس ، مهران ، چنگوله ، هویزه ، طلائیه و ... هنوز به یاد دارند زمزمه هایت را که چه خوش می خواندی ؛


مولایم حسین جان .. در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم


ای عزیز ؛تو با خود عطر جبهه را آورده ای آنجا که انسانها به خدا نزدیکتر بودند ، آنجا که پرستوها نغمه سرا ، پروازکنان ، قلب آسمان سرخ شهادت را می شکافتند ، انجا که کبوتران خونین بال ، در افقی غم گرفته ولی شاداب از عطر طراوت شهادت بال می زنند .


ای کبوتر خونین بال ؛ تو در جبهه های نور چه دیدی که دلت برای آن پر زد ؟


ای همیشه در یاد ، با ما حدیث وفا بخوان با ما از اسرار پر شکوه عشق الله بگو تا ما نیز همچون تو شیفته و واله حق گردیم . ما نام مقدست را بر برگ برگ لاله های خونین کشورمان خواهیم نگاشت .


و که چه سعادتی !


تفحص


نوشته شده توسط : فرزند شهید

بیسم به بچّه شهید [ نظر]


+ مثنوی شهادت

چهارشنبه 22 خرداد 1387 ساعت 7:57 عصر

فایل صوتی شعر زیر رو که خودم خوندم می تونین از اینجا دانلود کنید


روزگاری شهر ما ویران نبود ...................دین فر وشی اینقدر ارزان نبود


صحبت از موسیقی عر فانن بود.................هیچ صوتی بهتر از قران نبود


دختران را بی حجابی ننگ بود.................. رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود


د ختر حجب حیا غر تی نبود ....................... خانه فرهنگ کنسرتی نبود


مرجعیت مظهر تکریم بود .............................حکم او عالمی را تسلیم بود


یک سخن بود و هزاران مشتری.................... ان هم از لوث قرائت ها بری


وای که در سالهای سیاه دوهزار..................کار فرهنگی شده پخش نوار


ذهن صاف نوجوانان محل................................پر شد از فیل های مبتذل


پشت پا بر دین زدن ازادگیست ............. حرف حق گفتن عقب افتادگیست


اخر ای پرده نشین فاطمه............................ تو برس بر داد دین فاطمه


بی تو منکر ها همه معروف شد .............کینه توزی با ولی مکشوف شد


در به روی رشوه گیران باز شد.................... دشمنی با نائبش اغاز شد


بی تو دلهامان به جان امد بیا.................... کاردها بر استخوان امد بیا


گوش کن اینک نوای جنگ را ................ قصه ای از شهر بعد از جنگ را


قصه ای پرسوزتاب و التهاب................... قصه ای تلخ و سراسر اظطراب


قصه ای پرسوز تاب و التهاب................... قصه ای تلخ و سراسر اظطراب


قصه شهری که غرق درد بود.................. اتش شهوت درونش سرد بود


شهر ما شب های خیبر یاد داشت............. رمز یا زهرا وحیدر یاد داشت


شهر ما همت درونه سینه داشت........... با شهادت انس از دیرینه داشت


شهر ما روح خدا در دست داشت...... صد هزاران عاشق سرمست داشت


ناگها ن این شهر ما بی درد شد ................. اتش غیرت درونش سرد شد


حال راز ها در شهر قصه چپ شد........... .... پوشش خاکی لباس رپ شده


دیگر از جبه در ین جا رنگیست.................. دیگر ان حال و هوای جنگ نیست


یا خمینی ای خلیل بت شکن ......................خیز و بنگر فتنه های شهر من


جبهه و یاران من گم گشته اند.................. غرق در نسیان مردم گشته اند


پس چه شد یاد پرستوهای جنگ؟................... یاد جبه یاد ان خونین تفنگ


شهر من حجب و حیایت پس چه شد ............ ناله مهدی بیایت پس چه شد


ای بسیجی کو صفای جبهه ها ؟................. کفر نگویم کو خدای جبهه ها ؟


ای جماعت ناله ام را بشنوید..................... درد چندین ساله ام را بشنوید


ای شما ان سوی اتش رفتگان................... ای شما اغئش لیلا خفته گان


بنگرید این لکه های ننگ را......................... فتنه های شهر بعد از جنگ را


عده ای با نامتان نان می خورن............... ای شهیدان خو نتان را می خورن


جنگ رفت و شهر ما تاریک شد....................... راه وصل عاشقان باریک شد


شما رفته مردم ریایی شدند....................... و بر خی دگر شیمیایی شدند


نه ان شیمایی که در جنگ بود بود............. نه ان گاز سمی که بی رنگ بود


همانانی که رنگ ریا می زنن......................... و بر سینه سنگ خدا میزنند


همانانی که یادی زبن می کنن....................... فضا را پر از ادکلن می کنن


به یک چک رشوه خور میشوند.................. به یک حکم مسئول کل میشوند


همانانی که در بی حجابی تکند........................ سزاوار یک قبضه نارنجکند


به سنگ تحاجم محک می شوند..................... و مثل عروسک بزک میشوند


از اینها بپرسد که مهارن کجاست....... شلمچه حلبچه فاو و مریوان کجاست؟


از اینها بپرسید همت کیست ؟................ از ای ن ها بپرسید باکری که بود ؟


این از این ها بپرسید که بابایی که بود........ رجایی حسنپور اللهیاری که بود ؟


کسی فکر گلهای این باغ نیست................ کسی مثل ان روزهای داغ نیست


همه ناگهان عافیت خو شدند................. و یک شب از این ر به ان رو شدند


کسی بر شهیدان سلامی نگفت......................... رضای خدا را کلامی نگفت


بیایید که مردم بهتر شویم.................................. در این ابشار خدا تر شویم


بیایید تجدید پیمان کنیم................................... نگاهی به قبر شهیدان کنیم



نوشته شده توسط : فرزند شهید

بیسم به بچّه شهید [ نظر]


+ یک شهید امر به معروف دیگر

سه‏شنبه 7 خرداد 1387 ساعت 3:6 عصر


محمود رفت تو راه امر به معروف شهید شد،باباش خیلی دوست داشت لباس دامادی تنش کنه،اما خونسرد بود میخندید و من حرصم میگرفت،امشب خیلی دوست داشتم روضه علی اکبر بخونم اما باباش بود نمیشد خوند، کربلا هم بری نباید روضه حضرت علی اکبر رو جلو آقا بخونی!،تنهامون گذاشت، دیگه منو علی بدری بقیه بچه ها مثه اون پیدا نمیکنیم، مث مادرم حضرت زهرا بین در و دیوار جون داد،محمود محمود محمود ...!!!


پ.ن: خبر دقیق و نیمه دقیق شهادت محمود در البرز نیوز


شادیه روحش صلوات...


به نقل از آل حبیب


نوشته شده توسط : فرزند شهید

بیسم به بچّه شهید [ نظر]


+ سالروز آزاد سازی خرمشهر گرامی باد

جمعه 3 خرداد 1387 ساعت 8:8 عصر

فتح خرمشهر فتح خاک نیست، فتح ارزشهاى اسلامى است. خرمشهر شهر لاله هاى خونین است. خرمشهر را خدا آزاد کرد. “ رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت روح الله(قدس سره)


 


خرمشهر


به دست کسانی که خرمشهر را کشتند نگاه کنید. به ناخنهایی که چشم نخلها را در آوردند نگاه کنید.به نقشههایی که اروندرود را به طرف عراق کشیده است نگاه کنید. لعنت به اسپریهای ساخت عراق که روی دیوارهای خرمشهر نوشت: آمدهایم که بمانیم. نگاه کنید به برق سرنیزههایی که درختان «کنار» و «اکالیپتوس» را در آستانه مسجد جامع سر بریدند.حیف از انعکاس آبهای اروند که در آن نوزده ماه به صورت خواب زده سربازان عراقی تابیده بود.لعنت به آن افسر عراقی که در اطلاعیه نظامی نوشته بود: خرمشهر مثل بالشتی است که بصره بر آن خوابیده است، از آن دفاع کنید!


این خبر هم خوب است؛ شهرداری بصره خط اتوبوسرانی بصره - خرمشهر و بالعکس را دایر میکند. حالا... حالا به صف سربازان عراقی که در کنار قصر شیخ خزعل منتظرند تا مسافران اردوگاه‌های ایران شوند، نگاه کنید. به زانوان لرزان سرهنگ «احمد زیدا» که میدان مین را آلوده کرد، نگاه کنید.به سرهنگ بیچاره «جواد اسعد شیتنه» و سرهنگ «صلاح القاضی» که به خاطر بیلیاقتی در دفاع از خرمشهر، سینهشان در مگسک جوخه اعدام قرار گرفت، نگاه کنید. حالا نگاه کنید به دستِ عقیقنشانِ کسانی که خرمشهر را زنده کردند. نگاه کنید.خجالت نکشید، یک نگاه حلال است.!!!


 


نوشته شده توسط : فرزند شهید

بیسم به بچّه شهید [ نظر]


+ بازی دراز خانگاه عرفان واقعی

یکشنبه 15 اردیبهشت 1387 ساعت 12:34 عصر

 بسم رب الشهدا والصدیقین


خیلی وقت بود که دلم هوای جبهه های غرب رو کرده بود همونجایی که محل شهادت عموی دلاورم حاج احمد اللهیاری بود  تا اینکه چند وقت پیش خیلی اتفاقی یکی از دوستانم رو دیدم که می گفت می خوان برن سمت کرمانشاه و جبهه غرب و از منم دعوت کرد .علاقه منم وقتی بیشتر شد که گفت قراره تو این سفر رزمنده ها و جانبازان لشگر 27 هم تو این سفر باشن و اصلا پایه گذار سفر خود این رزمنده ها بودند .منم لبیک گفتم و قرار شد چهارشنبه 11/2/86 عازم شیم سمت غرب تجمع چهار شنبه شب مقابل لشگر 27 بود.من هم عازم شدم و منتظر بچه های دیگه بودیم که حاج سعید قاسمی اومدو دیدو بازدید رو تازه کردیم بقیه بچه ها هم اومدند شب عازم شدیم و صبح زود به مسجد نبی کرمانشاه رسیدیم .حاجی طالبی از سردارن قدیمی و با صفای کرمانشاه تو مسجد النبی منتظر ما بود حاجی رو دیدم و  رفتیم سمت مناطق و از تنگه مرصاد ، تنگه کل داوود، سرپل ذهاب ، قصر شیرین، مرز خسروی،پادگان ابوذر و در نهایت بازی دراز دیدن کردیم جای همتون خالی درسته که جنوب خیلی با صفاست اما براتون بگم غرب یه صفای دیگه داره.


 و اما بازی دراز...


از سرمیل که عبور می کنی و به گردنه بالاطاق می رسی، روبه رویت از راه دور ،ارتفاعات معروف و استراتژیک بازی داراز را میبینی که در روزگاری،همان اولین ماه های جنگ، شاهد حادثه آفرینی های فراوانی بوده است.این ارتفاعات رشادت های بسیاری را دیده است ... روز گاری قدمگاه بهترین بندگان مخلص خداوند بوده است و وجب به وجب آن به خون پاک شهیدی آغشته است .چنانکه سید شهیدان انقلاب آیت الله بهشتی در وصف آن می گوید:<<عرفان واقعی، خانگاهش بازی دراز است.>>این ارتفاعات مسلط است بر شهر مظلومان فاتح (سر پل ذهاب )،شهر استقامت و مظلومیت (قصر شیرین)و شهر مقاوم (گیلانغرب) و(نفت شهر)و...عراقی ها از همان اوایل جنگ این ارتفاعات را در دست گرفتندو با استفاده ازموقعیت همین ارتفاعات بود که راحت جاده ورودی به سرپل ذهاب –پادگان ابوذر،جاده سرپل ذهاب – گیلانغرب و ... را با آتش توپخانه مسدود کردند،گذشته از این،به وسیله این موقعیت میشد پرواز هواپیماها رو هم کنترل کرد در واقع کلید یا چشم منطقه اینجا بود.این ارتفاعات به اندازه ای مهم بود که با دستور شخص صدام بالای آن را اسفالت کردند و نیروهای زبده ای را برای محافظت از آن گماشته بود.او همچنین مغرورانه گفته بود:<<اگر ایرانی ها این ارتفاعات را پس بگیرند کلید بغداد را هم بهشان می دهم.>> شیارهای بازی دراز مشهد بهترین و گمنام ترین سربازان حضرت روح الله (ره)گردید،چون این ارتفاعات و تنگه ها بارها بین نیروهای خودی و متجاوزین دست به دست شدخیلی از مظلومین فاتح هنوز گمنام و دور از دیدگان ما مانده اندو زیر خاک ها نظاره گر اعمال ما هستند!


عملیات بازی دراز در تاریخ 2/2/1360 آغاز شد و به مدت 8 روز طول کشیدکه دلاوری های رزمندگان و سردارنی همچون محمد بروجردی، علی اکبر شیرودی، موحد دانش ، کشوری ،محسن چیریک،اصغر وصالی،غلامعلی پیچک، حاج بابا،محسن وزوایی، مهدی خندان و... 54دستگاه تانک و نفربر و 3فروند هواپیما ف2فروند هلی کوپتر،2دستگاه ادوات مهندسی منهدم و 1500نفر کشته و زخمی و 700نفر عراقی اسیر شدند و 12 دستگاه تانک و نفربر و5دستگاه ادوات مهندسی به غنیمت گرفته شد . 


            من ، حاج سعیدقاسمی و حاجی طالبی


 عکس: من ،سردار حاج سعید قاسمی و حاجی طالبی 


                                                      من حاج سعید حاجی طالبی


       عکس:من،سردار حاج سعید قاسمی و فرمانده سپاه کرمانشاه 


                                                      حاج عباس


    تازه تیراندازی هم کردیم


نوشته شده توسط : فرزند شهید

بیسم به بچّه شهید [ نظر]


   1   2      >

موجودی سنگر تدارکات

[10/4/1387- 8:50 ع] تشییع شهدا
[22/3/1387- 7:57 ع] مثنوی شهادت
[7/3/1387- 3:6 ع] یک شهید امر به معروف دیگر
[3/3/1387- 8:8 ع] سالروز آزاد سازی خرمشهر گرامی باد
[15/2/1387- 12:34 ع] بازی دراز خانگاه عرفان واقعی
[22/1/1387- 4:2 ع] خاطرات کوتاه از سردار شهید احمد اللهیاری عمو دلاورم
[آرشیو شده ها]